امروز يك دفترِ خوشگل موشگل از دور دوراي كمدت پيدا كردي . براي سال ٨٩ بود يعني تقريباً ١٧ سالگي ات . دفتر پُر بود از جملاتِ زيبا و خوشمزه ي مربوط به ١٧ سالگي و نكته ي جالب اين است كه هنوز هم برايت خوشمزه باقي مانده و وقتي مي خواني متوجه مي شوي كه چقدر احساساتِ آن روزها و احساساتِ اين روزهايت به هم نزديك هستند :) البته خوشمزه هاي زندگي ات هميشه خوشمزه باقي مي ماند :)) مثلاً در پنج سالگي ، عاشقِ شيريني زبان بودي :D و حالا هم اگر ببيني جايي شيريني زبان است ، آب از لب و لوچه ات سرازير خواهد شد :D ذكرِ اين نكته ضروري است كه شِكمو هم خودتان هستيد :D يك نكته ي خيلي خيلي جالب اين است كه ١٧ سالگيِ تو پُر بود از هيجانات و اتفاق هاي ناگوارِ جسمي و مطمئناً روحي ، چون بيماريِ عزيز خودش را از همان موقع ها به طور اساسي نشان داد :/ ، ولي اين دست نوشته ها اصلاً اين را نشان نمي دهد و پُر هستند از آرامش :)) شايد امروز بتواني به خاطرِ روحيه ي ديروزت ، به خودت افتخار كني :)) خدا را شكررر واقعاً :)))
برچسب:
نویسنده: اشکان موسویپور