مثل برق و باد :)
فيلم " دو نفر و نصفي " را تلوزيون نشان مي دهد . پدري با تعجب نگاه مي كند " اينا چقدر جوون بودن " . مي گويي " مال سال ٧٠ . من تازه دو سال بعدش به دنيا اومدم :D " مي گويد " بيست و چهار سالت شد رفت :D " !!! " نه ديگه هنوز مونده تا بيست و چهار سالگي اووووم سه ماه :DD " . فكر مي كني تعارف كه با خودت نداري ، بيست و چهارسالت شد . چه تصميم هايي كه نذاشتي براي بيست و پنج سالگي :/ يعني فقط يك سال مانده؟ كاشكي مي گفتي سي سالگي كه شش سال مانده بود حداقل :( :DD