نشسته اي جلوي كامپيوتر و ٩٠٠٠ عكس را بايد از كامپيوتر به هارد منتقل كني :// هرچند دقيقه يكبار هم بدو بيراه است كه به خودت ميگويي" خدا لعنت كنه كسي رو كه ٩٠٠٠ تا عكس گرفته :D " خب چراااا اين همه عكس گرفتي آخهههه :/// صداي رامبدجوان و خندوانه را هم ميشنوي :) هر از چندگاهي پفك هم مي خوري تازه اينها كه چيزي نيست روي عكسهايت فكر هم مي كني :D و اينجا بايد عرض شود كه فقط يك خانم است كه توانايي انجام چند كار را در يك زمان دارد :D خب اين يك واقعيت است كه يك آقا نمي تواند هم با تلفن صحبت كند و هم سئوال همسرش را جواب دهد و هم تلويزيون ببيند :D همينطور كه عكسها را جابجا مي كني ، چشمت ميفتد به يكي از عكسهاي نوروز امسال :) يك گاوِ عزيز در يك علفزارِ كوچك كه يك سيم خاردار مقابلش است و گاو جان محو است و سيم خاردار واضح .. عاشق اين عكسي :) هم به خاطر فرم عكس و هم به خاطر گاوش :D وقتي اين عكس را گرفتي ، موضوع يكي از عكس هاي نمايشگاهي كه قرار است روزي روزگاري با ياري خدا برپا كني، مشخص شد :) واقعاً حيوان جالبي است :D با چشمهايش هميشه مي گويد برو غمت نباشه من هستم :D مثل شتر كه هميشه مي گويد به درك به جهنم بيخياللل :D مطمئناً خُل و ديوانه هم تو نيستي :DD
برچسب:
نویسنده: اشکان موسویپور