خرید بک لینک

در بالاترين نقطه نشسته و به آسمان خيره شده . به دوستت مي گويي اونو نگاه كن ديوونه توي اين گرما رفته كجا نشسته . دوست جان نگاهش مي كند و مي گويد حتماً عاشقه :D مي گويي خب عاشق شدن كه بايد خوب باشه اين چرا همچينه دِپرسِ خودآزار :/ مي گويد نه ديگه معلومه عاشق نشدي تا حالا :)) مي گويي نه فعلاً :D با تعجب مي پرسد واقعااااً؟ فكر مي كني و مي گويي چرا بچه كه بودم ١١ ١٢ سالگي عاشقِ يكي خنگول تر از خودم شدم :D مي گويد جدي ميگي ؟ آخي چه با مزه بعدش چي شد؟ با خنده مي گويي هيچي ديگه بزرگ شديم :D مشكوك نگاهت مي كند نكنه هنوزم عاشقشي؟ :/// مي گويي نه بابااا هر كدوم يه مدلِ جدا از مدل اون موقع ها شديم آدم بزرگ الانم شده يه آدم كه دقيقاً نقطه ي مقابل معيارهامه هر چند سال يه بارم كه مي بينمش هر بار به اين فكر مي كنم كه چه طور تونستم عاشق اين بشم؟ :D حتي اولين بار كه بعد از چند سال ديدمش انقدر عوض شده بود كه چند لحظه همينطوري نگاهش كردم و اونم با تعجب برگشت و زُل زد به من فكر كن بعد از مثلاً ٨ ، ٩ سال همديگه رو ديديم بعد انقدر خنده دار بود كه من رفتم سلام كردم و گفتم واااي چه قدر عوض شدي :D اونم زد زير خنده و گفت نيس خودت عوض نشدي؟ بعدشم خدافظي كرديم و رفتيم مسخره ترين و كوتاه ترين مكالمه بعد از اين همه سااال :D تازه اون موقع ها هم اصلاً با هم حرف نمي زديم :D دوست جان مي خندد و مي گويد هيچ وقت كتاب عشقتون رو ننويس چون هيچ جمله اي نامه اي چيزي بينتون رد و بدل نشده :D مي گويي آررره ديگه ارزش عشقمون بيشتر از ااين حرفا بوده در جملات نمي گنجيده :DDبا خنده مي گويد نميري تو ديوونه عشقتم مسخره بازي بوده :D مي گويي چي فكر كردي زندگي همينه ديگه كلاً مسخره بازيِ جديش نگير زياد :))

+ نوشته شده در ۱۳۹۶/۰۳/۰۱ساعت 16:43 توسط Faeze |

برچسب: نویسنده: اشکان موسوی‌پور تاريخ: چهارشنبه 10 خرداد 1396 ساعت: 3:02

صفحه بندی