خرید بک لینک
در حال جمع كردنِ بارِ سفر هستي :) سفرِ كوتاه و كم جمعيتِ سه نفره :/ هيچكس نمي آيد . از آن سفرهايي است كه انقدر حوصله ات سر خواهد رفت كه كلاً خواب باشي :D فقط يك كوله پشتي و يك كيفِ دوربين :/ اگر خواهري همراهت بود مطمئناً ساك ها مي بست و وسايل ها مي آورد :D ولي تو هميشه موافق " سبك سفر كنيد و آسوده سفر كنيد" هستي همانطور كه هميشه موافقِ " نظم در بي نظمي " بوده اي :D كلاً از اين لوس بازي ها خوشت نمي آيد :DD مثلاً الان ساعت ٢:٢٧ دقيقه است و تو هنوز بيداري ، چون وسايلت را همين حالا جمع كرده اي و اگر بخوابي ، يك ساعت ديگر مادري خواهد آمد و تو را بيدارخواهد نمود :D خب ديگر چرا خودت را سبك كني و بخوابي اصلاً چه كاريه :D آهان همين حالا كه وسايلت را نگاه مي كني و شليل مي خوري ، چشمت ميفتد به يك كيسه كه داخلش حلقه ي ورزشي يا همان هولاهوپ است ، آن را فراموش كرده بودي :D يادت ميفتد كه خواهري گفته بود ( البته با كمي خشونت :D ) " اونو ديگه چرا مي بري من مي خوام باهاش ورزش كنم :/ " و تو گفته بودي (با كمي خباثت :D ) " ببين اولاً كه قراره اين دو روز بيشتر از من بهت خوش بگذره پس من حق دارم امتياز داشتنِ حلقه رو از آنِ خودم كنم :D دوماً واسه بينيِ شما خوب نيست كه ورزشِ سنگين انجام بدي ورم مي كنه :D "

ساعت الان به ٢:٤٠ دقيقه بامداد رسيد و تو هنوز درحالِ نوشتن هذيان هستي :D از بچگي هم اين قابليت را داشتي كه بي هيچ فكر و پيش زمينه اي حرف بزني و اراجيف به هم ببافي :D اميدواري كه بچه ات ، بچه ي خوبي شود و به تو نرود و الّا مخت را خواهد خورد :) حدالامكان از اين نظر شبيهِ پدرش شود و خدا را خوش بيايد :DD

برچسب: سفرهايم, نویسنده: اشکان موسوی‌پور تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 15:27

صفحه بندی